پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

ماهی صفت فرو شده ماهی به زیر آب

ماهی نگشته طالع گاهی به زیر آب

اخترشناس گفت به چرخ است ماه کاش

می بود و می نمود نگاهی به زیر آب

گیسوی یار در نظرم جلوه میکند

یا درشنا است مار سیاهی به زیر آب

گردند اندر آب همه ماهیان کباب

گر بر کشم ز سوز دل آهی به زیر آب

آب است زیر چاه وعجب اینکه لعل دوست

هست آب خضر و دارد چاهی به زیر آب

جز جسم من که ساکن وآب از سرم گذشت

گاهی ندیده کس پر کاهی به زیر آب

باشد بلنداقبال از آه واشک خویش

گاهی به روی آتش وگاهی به زیر آب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹روشن چراغ کس نکند پیش آفتاب
  2. شمارهٔ ۳۰برده ای خوابم ز چشم نیمخواب
  3. شمارهٔ ۳۱می دهی درد سرم چند ای طبیب
  4. شمارهٔ ۳۲دل گشته در برم خون از طبع زودرنجت
  5. شمارهٔ ۳۳نگفتم دل مکن اینقدر غارت
  6. شمارهٔ ۳۴بی رخ وزلف تو روز ما سیه تر از شب است
  7. شمارهٔ ۳۵با طلعتت به گلشن وصحرا چه حاجت است
  8. شمارهٔ ۳۶بسکه مشکین مو ز بس نیکورخ است
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.