پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

بی رخ وزلف تو روز ما سیه تر از شب است

یار ما وهمدم ما روز و شب درد وتب است

کرده شب ها خواب بر همسایگان ما حرام

بس که در هجرت دلم در ذکر یا رب یا رب است

کی منجم در زمین دارد خبر از آسمان

از رخ وزلف تو می گوید قمر در عقرب است

کاروان شکر از هندوستان نامد به فارس

اینکه ارزان وفراوان گشته شکر ز آن لب است

گشته اشک دیده ما زینت رخسار ما

آسمان را هم که بینی زینتش از کوکب است

زآن بلند اقبال گشتم در میان عاشقان

کز توام در آستانت پاسبانی منصب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶بسکه مشکین مو ز بس نیکورخ است
  2. شمارهٔ ۳۷اسیر بند تو در روزگار آزاد است
  3. شمارهٔ ۳۸این کیست که آفت زن و مرداست
  4. شمارهٔ ۳۹عشق حیران درجمال احمداست
  5. شمارهٔ ۴۰دلم به زلف خم اندر خم تو در بنداست
  6. شمارهٔ ۴۱به پیش آتش چهر توزلف تو دود است
  7. شمارهٔ ۴۲چشم من خواب ندارد به شب وخونبار است
  8. شمارهٔ ۴۳چشم از باری دیدن رخسار دلبر است
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.