پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

جز رخ یار آتشی سوزنده باشد کی در آب

ماهیان را کرد بریان عکس روی وی درآب

در دل وچشم من از یاد میان وقد او

کرده موئی جا در آتش رسته گوئی نی در آب

در دهانم آب شد لعل لب دلبر بلی

آب می گردد چکد گر قطره ای از می در آب

جان سپارم یکدم ار اشک از سر من نگذرد

همچو آن ماهی که دارد خویشتن را هِی در آب

بر شتر ای ساربان، یار مرا محمل مبند

ورنه اشکم ناقه ات را می کند تا پی در آب

از دوچشمم گر بریزد اشک چون طوفان نوح

عالم و آدم همه گردند یکسر طِی در آب

جز بلنداقبال کز غم سوزد ودراشک چشم

جای دارد ، جای می گیرد سمندر کِی در آب ؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸ماه من را هر که بیند گوید این است آفتاب
  2. شمارهٔ ۲۹روشن چراغ کس نکند پیش آفتاب
  3. شمارهٔ ۳۰برده ای خوابم ز چشم نیمخواب
  4. شمارهٔ ۳۱می دهی درد سرم چند ای طبیب
  5. شمارهٔ ۳۲دل گشته در برم خون از طبع زودرنجت
  6. شمارهٔ ۳۳نگفتم دل مکن اینقدر غارت
  7. شمارهٔ ۳۴بی رخ وزلف تو روز ما سیه تر از شب است
  8. شمارهٔ ۳۵با طلعتت به گلشن وصحرا چه حاجت است
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.