پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

دل گشته در برم خون از طبع زودرنجت

افتاده درشکنجم از زلف پر شکنجت

از خالت اوفتادم در ششدر غم و رنج

تا بر سرم چه آید از نقش چار وپنجت

روی تو گنج حسن است مویت سیاه ماری

کان مار پاسبان است دایم به روی گنجت

با خویش گفته بودم ندهم دگر به کس دل

چون ضبط دل توان کرد با عشوه ها و غنجت

موی بلند اقبال از غم سفید گردید

دور از خط چو زنگار وز نقطه سرنجت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴بی رخ وزلف تو روز ما سیه تر از شب است
  2. شمارهٔ ۳۵با طلعتت به گلشن وصحرا چه حاجت است
  3. شمارهٔ ۳۶بسکه مشکین مو ز بس نیکورخ است
  4. شمارهٔ ۳۷اسیر بند تو در روزگار آزاد است
  5. شمارهٔ ۳۸این کیست که آفت زن و مرداست
  6. شمارهٔ ۳۹عشق حیران درجمال احمداست
  7. شمارهٔ ۴۰دلم به زلف خم اندر خم تو در بنداست
  8. شمارهٔ ۴۱به پیش آتش چهر توزلف تو دود است
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.