پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

برده ای خوابم ز چشم نیمخواب

برده ای تابم ز زلف پر ز تاب

زلف مشکین بر رخت باشد نقاب

یا نهان است آفتاب اندر سحاب

کی کندصورتگری نقاش چین

گر تو از عارض براندازی نقاب

مرغ دل در چنگ زلفت شد اسیر

همچو گنجشکی به چنگال عقاب

برمه رویت هلال ابرویت

هست شمشیری به دست آفتاب

زلف بر روی تو یا برمه عبیر

خوی به رخسار تویا بر گل گلاب

گاه رفتن دل بری از مرد وزن

وقت گفتن جان دهی بر شیخ وشاب

همچوماهی وسمندر ز آه واشک

بی تو گه در آتشم گاهی در آب

خوبرویان گر همه گردند جمع

کس نخواهم جز توکردن انتخاب

از برای بزم وصلت ای صنم

شد دلم از آتش هجران کباب

خانه صبر بلند اقبال را

بی توسیل اشک کرد آخر خراب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲دل گشته در برم خون از طبع زودرنجت
  2. شمارهٔ ۳۳نگفتم دل مکن اینقدر غارت
  3. شمارهٔ ۳۴بی رخ وزلف تو روز ما سیه تر از شب است
  4. شمارهٔ ۳۵با طلعتت به گلشن وصحرا چه حاجت است
  5. شمارهٔ ۳۶بسکه مشکین مو ز بس نیکورخ است
  6. شمارهٔ ۳۷اسیر بند تو در روزگار آزاد است
  7. شمارهٔ ۳۸این کیست که آفت زن و مرداست
  8. شمارهٔ ۳۹عشق حیران درجمال احمداست
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.