پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

سودای عشق کرده ز خود بی‌خبر مرا

آسوده دل نموده ز هر خیر و شر مرا

بر هر چه بنگرم همه بینم جمال تو

عشق رخ تو کرده چه صاحب‌نظر مرا

هر گه که نوک مژه‌ات آید به یاد من

هر موی من زند به بدن نیشتر مرا

شیرین لبان لعل تو الحق ز بوسه‌ای

کردند بی نیاز ز شهد و شکر مرا

درد مرا مگر تو شفا بخشی ای حبیب

گو با طبیب تا ندهد دردسر مرا

کی کامران شود به وصال تو سیم‌تن

با اینکه در جهان نبود سیم و زر مرا

اقبال من مگر نه بلند از تو شد چه شد

کردی ز خاک راه چنین پست‌‍تر مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹دردا که هیچکس نبود دادرس مرا
  2. شمارهٔ ۲۰نامه ای قاصد اگر آورد از دلبر ما
  3. شمارهٔ ۲۱گمانم اینکه دل دوست نیست مایل ما
  4. شمارهٔ ۲۲چون به غم خو کرده دل شادی نمی خواهیم ما
  5. شمارهٔ ۲۳نه چوبالای توسروی بود اندر چمنا
  6. شمارهٔ ۲۴با سر زلف تودارم کارها
  7. شمارهٔ ۲۵دل مرا خون گشت در بر ساقیا
  8. شمارهٔ ۲۶جز رخ یار آتشی سوزنده باشد کی در آب
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.