پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

دردا که هیچکس نبود دادرس مرا

آوخ که یاوری نکند هیچکس مرا

دست قضا شکسته مرا بال و پر دگر

جا داده اند از چه به کنج قفس مرا

خون شددلم که جای هوس بود اندر او

جای هوس نمانده چه جای هوس مرا

چشمم ز خون دل چو لب یار گشته سرخ

تهمت مزن به مستی ومی ای عسس مرا

بس کن که خویش خسته تر از من شدی بسی

ای روزگار جور تو گر نیست بس مرا

هستم بلند اقبال اما چو بنگری

گردون نموده پست تر از خار وخس مرا

من شعر ز این سپس نتوانم رقم زدن

زحمت رسد ز بسکه همی از مگس مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱گمانم اینکه دل دوست نیست مایل ما
  2. شمارهٔ ۲۲چون به غم خو کرده دل شادی نمی خواهیم ما
  3. شمارهٔ ۲۳نه چوبالای توسروی بود اندر چمنا
  4. شمارهٔ ۲۴با سر زلف تودارم کارها
  5. شمارهٔ ۲۵دل مرا خون گشت در بر ساقیا
  6. شمارهٔ ۲۶جز رخ یار آتشی سوزنده باشد کی در آب
  7. شمارهٔ ۲۷ماهی صفت فرو شده ماهی به زیر آب
  8. شمارهٔ ۲۸ماه من را هر که بیند گوید این است آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.