پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

نه چوبالای توسروی بود اندر چمنا

نه کشدفاخته اندر چمن افغان چومنا

به سراغ قدچون سرو توگر نیست زچیست

فاخته اینهمه کوکو زند اندر چمنا

غنچه لعل تو را دیده همانا که زند

چاک هر صبحدم از عشق تو گل پیرهنا

منکر نقطه موهوم نمی گشت حکیم

گر که می آمد ومی دید که داری دهنا

همه خوانند تو را ماه ونیابند که ماه

نه سخن گوست نه زلفینش بود پرشکنا

همه دانند تو را سرو و ندانند که سرو

نه چمیدن چو تو دارد نه بودسیمتنا

خواستم عشق تو را فاش نسازم دیدم

داستانی است که گویند به هر انجمنا

زلف طرار تو دزد دلم ار نیست ز چیست

شده لرزان و پریشان و اسیر رسنا

من اگر دل به سر زلف تو دادم چه عجب

تو بری دین و دل از دست اویس قرنا

جامه مهر تو حاشا که زتن دور کنم

مگر آن روز که پوشند به جسمم کفنا

چون میانت ز میان رفت بلند اقبالت

از میان تو بیامد به میان چون سخنا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵دل مرا خون گشت در بر ساقیا
  2. شمارهٔ ۲۶جز رخ یار آتشی سوزنده باشد کی در آب
  3. شمارهٔ ۲۷ماهی صفت فرو شده ماهی به زیر آب
  4. شمارهٔ ۲۸ماه من را هر که بیند گوید این است آفتاب
  5. شمارهٔ ۲۹روشن چراغ کس نکند پیش آفتاب
  6. شمارهٔ ۳۰برده ای خوابم ز چشم نیمخواب
  7. شمارهٔ ۳۱می دهی درد سرم چند ای طبیب
  8. شمارهٔ ۳۲دل گشته در برم خون از طبع زودرنجت
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.