پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

با سر زلف تودارم کارها

با دلم از بس کندازارها

من سر زلف تو گیرم تا شود

بر دلم آسان همه دشوارها

بوئی از زلف تو باد آورد و ریخت

خاک حسرت بر سر عطارها

چشم و بینی تو و ابروی تو

فاش بر من کرده اند اسرارها

آنچه من بینم به زیر زلف تو

چشم کس کی دیده در گلزارها

سر بزن از زلف رهزن دلبرا

وز دلم بردار درد وبارها

نیست جز حرف بلند اقبال تو

صحبتی در کوچه وبازارها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶جز رخ یار آتشی سوزنده باشد کی در آب
  2. شمارهٔ ۲۷ماهی صفت فرو شده ماهی به زیر آب
  3. شمارهٔ ۲۸ماه من را هر که بیند گوید این است آفتاب
  4. شمارهٔ ۲۹روشن چراغ کس نکند پیش آفتاب
  5. شمارهٔ ۳۰برده ای خوابم ز چشم نیمخواب
  6. شمارهٔ ۳۱می دهی درد سرم چند ای طبیب
  7. شمارهٔ ۳۲دل گشته در برم خون از طبع زودرنجت
  8. شمارهٔ ۳۳نگفتم دل مکن اینقدر غارت
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.