پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

در جوانی نه همی کرده غمت پیر مرا

کرده عشق رخ تو صورت تصویر مرا

ز ابرو ومژه گرفته است چرا تیر وکمان

گر نخواهد که کندترک تو نخجیر مرا

وصل دلبر دل من خواهد وبیند همه هجر

پیش تقدیر خداوند چه تدبیر مرا

غم ندارم ز بدونیک وکم و بیش که نیست

غیر تسلیم ورضا چاره ز تقدیر مرا

دامن آلوده نیم من ز ریا و ز ربا

گو به زاهد نکند این هم تکفیر مرا

گفتم ای دل ز چه دیوانه شدی گفت از آن

که دهی جای در آن زلف چو زنجیر مرا

با همه زیرکی وهوش و بلنداقبالی

آخر آن ترک درآورد به تسخیر مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰نامه ای قاصد اگر آورد از دلبر ما
  2. شمارهٔ ۲۱گمانم اینکه دل دوست نیست مایل ما
  3. شمارهٔ ۲۲چون به غم خو کرده دل شادی نمی خواهیم ما
  4. شمارهٔ ۲۳نه چوبالای توسروی بود اندر چمنا
  5. شمارهٔ ۲۴با سر زلف تودارم کارها
  6. شمارهٔ ۲۵دل مرا خون گشت در بر ساقیا
  7. شمارهٔ ۲۶جز رخ یار آتشی سوزنده باشد کی در آب
  8. شمارهٔ ۲۷ماهی صفت فرو شده ماهی به زیر آب
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.