پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

نامه ای قاصد اگر آورد از دلبر ما

زر چه باشد به نثار قدم او سر ما

روزگاری است که هیچم خبری ازخود نیست

که نه دلبر بر ما باشد و نه دل بر ما

من که عاجز شدم از نامه نوشتن بر دوست

شسته شد بسکه خط از گریه چشم تر ما

هر شب از بس ز غم زلف سیاهش گریم

سرخ اطلس شده از خون جگر بستر ما

روز و شب با غم عشق رخ اوخرسندم

پرورش کرده به غم چون دل غم پرور ما

ناامید این قدر از بختم و مأیوس از یار

که گر آید به برم می نشود باور ما

سوزم از آتش هجران و بلنداقبالم

گر به سویش ببرد باد ز خاکستر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲چون به غم خو کرده دل شادی نمی خواهیم ما
  2. شمارهٔ ۲۳نه چوبالای توسروی بود اندر چمنا
  3. شمارهٔ ۲۴با سر زلف تودارم کارها
  4. شمارهٔ ۲۵دل مرا خون گشت در بر ساقیا
  5. شمارهٔ ۲۶جز رخ یار آتشی سوزنده باشد کی در آب
  6. شمارهٔ ۲۷ماهی صفت فرو شده ماهی به زیر آب
  7. شمارهٔ ۲۸ماه من را هر که بیند گوید این است آفتاب
  8. شمارهٔ ۲۹روشن چراغ کس نکند پیش آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.