پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

زیر سرو و پای گل بنگر صفای لاله را

زن دوجام می که تا گیرد غم صد ساله را

نوعروس باغ را با این سه بخشیده است زیب

آفرین ها کرد باید صنعت دلاله را

با وجود اینکه خود رویش چو روی دلبر است

داغ عشق کیست کافتاده است بر دل لاله را

ز آنچه داری در میان جام ساقی ده که من

دیدم اندر روی لاله قطره های ژاله را

گل همی گوید بس است ای بلبل بی دل منال

او ز شور عاشقی سر داده آه وناله را

می برد از من حواس خمسه خط روی دوست

یادم آید در فلک بینم چوماه وهاله را

ای بلند اقبال حیرانم که بااوج کلیم

سامری بهر چه می گیرد پی گوساله را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵در بر از زلف زره سان کرده ای جوشن چرا
  2. شمارهٔ ۱۶وه که از این زندگانی دل به تنگ آید مرا
  3. شمارهٔ ۱۷سودای عشق کرده ز خود بی‌خبر مرا
  4. شمارهٔ ۱۸در جوانی نه همی کرده غمت پیر مرا
  5. شمارهٔ ۱۹دردا که هیچکس نبود دادرس مرا
  6. شمارهٔ ۲۰نامه ای قاصد اگر آورد از دلبر ما
  7. شمارهٔ ۲۱گمانم اینکه دل دوست نیست مایل ما
  8. شمارهٔ ۲۲چون به غم خو کرده دل شادی نمی خواهیم ما
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.