پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

ز بو به چین شکنی قدر ناف آهو را

کنی ز شانه پریشان چو عنبرین مو را

به چهره یافتم از چیست خال مشکینت

بلی درآتش سوزان نهند هندو را

جهان چودکه عطارها معطر شد

مگر توشانه زدی زلف عنبرین بو را

به صید خسته دل من چه می کنی کوشش

تو شیر گیری اشارت کنی گر آهو را

چو روزعید کنند عاشقانمبارکباد

مگر که دوش نمودی هلال ابرو را

زمین ببوسد وبنهد به پیش پای تو سر

نمائی ار که به خورشید آسمان رورا

ز آب شور گهر در زمانه می خیزد

در آب شیرین پرورده ای تو لؤلؤ را

ز بار مهر توخالی نمی کنم پهلو

به تیغ کینه شکافندم ار که پهلو را

در آید از در دیگر برت بلند اقبال

هزار بار برانی گر از درت او را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴به ما روز آور ای مه امشبی را
  2. شمارهٔ ۱۵در بر از زلف زره سان کرده ای جوشن چرا
  3. شمارهٔ ۱۶وه که از این زندگانی دل به تنگ آید مرا
  4. شمارهٔ ۱۷سودای عشق کرده ز خود بی‌خبر مرا
  5. شمارهٔ ۱۸در جوانی نه همی کرده غمت پیر مرا
  6. شمارهٔ ۱۹دردا که هیچکس نبود دادرس مرا
  7. شمارهٔ ۲۰نامه ای قاصد اگر آورد از دلبر ما
  8. شمارهٔ ۲۱گمانم اینکه دل دوست نیست مایل ما
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.