پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

به ما روز آور ای مه امشبی را

که سازیم از تو حاصل مطلبی را

چه جای زر دهم جان گر فروشند

وصال چون تو سیمین غبغبی را

سپاس ومنت ایزد را که فرمود

نصیب ما چوتوخوش مشربی را

نه کس روزی چو رویت دیده روشن

نه چون زلفت به تاریکی شبی را

چو تو فرزندی البته نیارند

گر آرند از بهشت ام وابی را

چو رویت ماه بود ار داشت زلفی

چو زلفت کس ندیده عقربی را

گرم خوانند کافر یا مسلمان

که جز عشقت نگیرم مذهبی را

بلند اقبال از سعدی ندیدم

چو اقبال بلندت کوکبی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶وه که از این زندگانی دل به تنگ آید مرا
  2. شمارهٔ ۱۷سودای عشق کرده ز خود بی‌خبر مرا
  3. شمارهٔ ۱۸در جوانی نه همی کرده غمت پیر مرا
  4. شمارهٔ ۱۹دردا که هیچکس نبود دادرس مرا
  5. شمارهٔ ۲۰نامه ای قاصد اگر آورد از دلبر ما
  6. شمارهٔ ۲۱گمانم اینکه دل دوست نیست مایل ما
  7. شمارهٔ ۲۲چون به غم خو کرده دل شادی نمی خواهیم ما
  8. شمارهٔ ۲۳نه چوبالای توسروی بود اندر چمنا
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.