پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

از پریشانی من گر خبری بود تو را

به من و حال دل من نظری بود تو را

زنده گردم زِلحد رقص کنان برخیزم

بعد مرگ ار به مزارم گذری بود تو را

به شبیه قد و رخسار بت من بودی

به سرای سروچمن گر قمری بود تو را

یا که چون طره او مشک ترت بود ثمر

یاخرامیدن و پای دگری بود تو را

دل چون آهن آن سیم بدن نرم شدی

اگر ای آه دل من اثری بود تو را

بخت خوابیده من چشم گشودی از خواب

ای شب هجر گر از پی سحری بود تو را

چون من خون شده دل بود بلند اقبالت

گر به دل عشق بت سیم بری بود تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲ز بو به چین شکنی قدر ناف آهو را
  2. شمارهٔ ۱۳زیر سرو و پای گل بنگر صفای لاله را
  3. شمارهٔ ۱۴به ما روز آور ای مه امشبی را
  4. شمارهٔ ۱۵در بر از زلف زره سان کرده ای جوشن چرا
  5. شمارهٔ ۱۶وه که از این زندگانی دل به تنگ آید مرا
  6. شمارهٔ ۱۷سودای عشق کرده ز خود بی‌خبر مرا
  7. شمارهٔ ۱۸در جوانی نه همی کرده غمت پیر مرا
  8. شمارهٔ ۱۹دردا که هیچکس نبود دادرس مرا
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.