پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۶

پریشان در ازل کردی تو از گیسوی خود ما را

خم ازغم چون کمان کردی تو از ابروی خود ما را

به فردوس برین ما را دگر خواهش نمی آید

کنی همچون سگان گر پاسبان در کوی خود ما را

به مشک عنبر سارا دگر حاجت نمی افتد

معطر گر کنی از بوی مشکین موی خود ما را

دگر ما را نمی باشد تمنا هیچ بر کوثر

به جامی گر کنی سیراب از آب جوی خود ما را

نداریم آرزو دیگر به وصل حور و غلمانی

شبی سازی اگر همراز وهم زانوی خودما را

دل ما را زجا کندی به زور و قدرت بازو

تعالی الله چه ممنون کردی ازبازوی خود ما را

بلند اقبال از آن گشتم بحمدالله والمنه

که ره دادی ز روی فضل و احسان سوی خود مارا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸طرز دیگر بنگرم امسال یار پار را
  2. شمارهٔ ۹کنی تا کی پریشان چون دل من زلف پر چین را
  3. شمارهٔ ۱۰از پریشانی من گر خبری بود تو را
  4. شمارهٔ ۱۱به سویت از چه ز محراب می کند رو را
  5. شمارهٔ ۱۲ز بو به چین شکنی قدر ناف آهو را
  6. شمارهٔ ۱۳زیر سرو و پای گل بنگر صفای لاله را
  7. شمارهٔ ۱۴به ما روز آور ای مه امشبی را
  8. شمارهٔ ۱۵در بر از زلف زره سان کرده ای جوشن چرا
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.