پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۵

توبرانی اگر ز درما را

نیست ره بر در دگر ما را

شکری کز تونیست باشد زهر

زهر تو هست چون شکرما را

ازگدایان خاکسار توایم

پادشاهی دهی اگر ما را

«گر توانی دلی به دست آور»

مکن اینقدر خون جگر ما را

چاره ای کن که تیر مژگانت

شده در سینه کارگر ما را

یادی ازما نمی کند گاهی

کرده محو از نظر مگر ما را

حاجتی نیستش به سردابه

آنکه گاهی ندیده گرما را

هر که را داده درد دل دلدار

درد دل داده دادگر ما را

بسکه افغان کشد بلند اقبال

از غم هجر کرده کر ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷دیده در آینه گویا خط وخال خود را
  2. شمارهٔ ۸طرز دیگر بنگرم امسال یار پار را
  3. شمارهٔ ۹کنی تا کی پریشان چون دل من زلف پر چین را
  4. شمارهٔ ۱۰از پریشانی من گر خبری بود تو را
  5. شمارهٔ ۱۱به سویت از چه ز محراب می کند رو را
  6. شمارهٔ ۱۲ز بو به چین شکنی قدر ناف آهو را
  7. شمارهٔ ۱۳زیر سرو و پای گل بنگر صفای لاله را
  8. شمارهٔ ۱۴به ما روز آور ای مه امشبی را
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.