پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴

افزوده غم عشق تو درد و تب ما را

کرده است سیه هجر تو روز و شب ما را

ما عاشق و مستیم و به جز یار ندانیم

زاهد ز چه جویاست همی مذهب ما را

آگه نشد از طالع ما هیچ منجم

می‌سوختی ای کاش فلک کوکب ما را

تا بوسه زدم بر لب شیرین وی از شهد

تب خاله زد از فرط حرارت لب ما را

ای ترک بکن ترک جفا در دل شب‌ها

گوشت نشنیده است مگر یا رب ما را

روی سوی که آریم به غیر از تو که جز تو

کس نیست برآورده کند مطلب ما را

ما را بسی اقبال بلند است که دلدار

دربانی خود کرده یقین منصب ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶پریشان در ازل کردی تو از گیسوی خود ما را
  2. شمارهٔ ۷دیده در آینه گویا خط وخال خود را
  3. شمارهٔ ۸طرز دیگر بنگرم امسال یار پار را
  4. شمارهٔ ۹کنی تا کی پریشان چون دل من زلف پر چین را
  5. شمارهٔ ۱۰از پریشانی من گر خبری بود تو را
  6. شمارهٔ ۱۱به سویت از چه ز محراب می کند رو را
  7. شمارهٔ ۱۲ز بو به چین شکنی قدر ناف آهو را
  8. شمارهٔ ۱۳زیر سرو و پای گل بنگر صفای لاله را
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.