پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲

کس نخوابد تا به صبح از ناله من هر شبا

هر شب از بس تا به صبح از درد گویم یا ربا

زلف بر روی تو بینم عقرب است اندر قمر

پس منجم از چه گوید شد قمر در عقربا

همچو من کوکب شناس امروز در عالم مجو

بسکه هر شب تا سحرگه می شمارم کوکبا

ناصح از عشق تو منع ما کندآگاه نیست

ز اینکه غیر از عشق رویت نیست ما را مذهبا

پادشاه هفت اقلیم ار شود نبود چنانک

پاسبانی بر سر کوی تو گیرم منصبا

غیر حرف عشق دلبر نیست بر لوح دلم

از معلم یاد نگرفتم جز این درمکتبا

با وجود اینکه سیل اشک بگذشت از سرم

گوئی اندر آتشم از عشق آن بت از تبا

ز آن بلند اقبال در شیرین کلامی شهره شد

بسکه می گوید حکایت زآن بت شکرلبا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴افزوده غم عشق تو درد و تب ما را
  2. شمارهٔ ۵توبرانی اگر ز درما را
  3. شمارهٔ ۶پریشان در ازل کردی تو از گیسوی خود ما را
  4. شمارهٔ ۷دیده در آینه گویا خط وخال خود را
  5. شمارهٔ ۸طرز دیگر بنگرم امسال یار پار را
  6. شمارهٔ ۹کنی تا کی پریشان چون دل من زلف پر چین را
  7. شمارهٔ ۱۰از پریشانی من گر خبری بود تو را
  8. شمارهٔ ۱۱به سویت از چه ز محراب می کند رو را
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.