پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۸

نه همچوعارض تو به گلشن بود گلی

نه همچوطره تو به باغ است سنبلی

نه چون قد تورسته سهی سروی از چمن

نه صلصلی فکنده چو من شور وغلغلی

گلهای بوستان شودش خار در نظر

بنمائی ار گل رخ خود را به بلبلی

این رنگ ونشئه ای که تو داری به لعل لب

نشنیده و ندیده کسی درگل وملی

از باده لب تو چو مستی بود مرا

در ده ز بوسه شکرینم تنقلی

گفتی به هجر صبر کن ار وصلت آرزوست

من چون کنم که نیست دلم راتأملی

اقبال من بلندشد وشهره در جهان

بر دامن تو تا زده دست توسلی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۰دین ودل برده ازکفم صنمی
  2. شمارهٔ ۴۹۱بوسه دل از لعل جان بخشت هوس داردهمی
  3. شمارهٔ ۴۹۲بوی یار مهربان آیدهمی
  4. شمارهٔ ۴۹۳آن مه فکنده از زلف بررخ حجاب نیمی
  5. شمارهٔ ۴۹۴آشوب شهری شورجهانی
  6. شمارهٔ ۴۹۵نمی شنیدم اگرگاهی از لبت سخنی
  7. شمارهٔ ۴۹۶گفتی از چیست که شیرین سخنی
  8. شمارهٔ ۴۹۷سروقد غنچه دهن گل بدنی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.