پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۱

بوسه دل از لعل جان بخشت هوس داردهمی

فرصت ار یابد ببوسد تا نفس دارد همی

گرچه مستان از عسس دارند بیم جان ولی

بیم جان ازچشم مست تو عسس دارد همی

از قفس باشند مرغان درگریز اما مرا

مرغ دل در کوی تومیل قفس دارد همی

بی سبب نی خالهای دلفریبت کنج لب

هر کجا حلوا بود آنجا مگس دارد همی

از غم عشقت بلنداقبال اندر روز و شب

ناله های زار مانندجرس داردهمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۳آن مه فکنده از زلف بررخ حجاب نیمی
  2. شمارهٔ ۴۹۴آشوب شهری شورجهانی
  3. شمارهٔ ۴۹۵نمی شنیدم اگرگاهی از لبت سخنی
  4. شمارهٔ ۴۹۶گفتی از چیست که شیرین سخنی
  5. شمارهٔ ۴۹۷سروقد غنچه دهن گل بدنی
  6. شمارهٔ ۴۹۸عجب از چشم سیه راهزنی
  7. شمارهٔ ۴۹۹ز آتشین رخ آتشم تا کی به خرمن می زنی
  8. شمارهٔ ۵۰۰تو آتشین رخ اگر سر به زیر آب کنی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.