پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۰

تو آتشین رخ اگر سر به زیر آب کنی

در آب ماهیَکان را همه کباب کنی

دلم چو چشم تو از دست چشم توست خراب

که گفت خانه خود را چنین خراب کنی؟

نقاب چهرهٔ دل گشته غم به هر صورت

ز رخ نقاب کنی یا به رخ نقاب کنی

نخورده باده دو چشمت بود چنین بدمست

نعوذ بالله اگر مستش از شراب کنی

ز بس به زلف تو دلها کنند ناله به شب

نه کس به خواب گذاری رود نه خواب کنی

حنا چو خون دل من چگونه رنگ دهد؟

به دست آر دلم خواهی ار خضاب کنی

به روزگار چو من نیست کس بلنداقبال

اگر ز خیل سگانت مرا حساب کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۲چنگی به زلف اوزدم گفتا جسارت می کنی
  2. شمارهٔ ۵۰۳در کجائی شب و روز ای دل اگر یار منی
  3. شمارهٔ ۵۰۴سروها دیده ام به هر چمنی
  4. شمارهٔ ۵۰۵نظر در آینه کن تا جمال خویش ببینی
  5. شمارهٔ ۵۰۶اگر در آینه روزی جمال خویش ببینی
  6. شمارهٔ ۵۰۷چشمت خدای داده که صاحب نظر شوی
  7. شمارهٔ ۵۰۸ای دل به جان بکوش که اهل نظر شوی
  8. شمارهٔ ۵۰۹ای وجودت مظهر لطف الهی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.