پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۹

ای وجودت مظهر لطف الهی

در رخت پیدا شکوه پادشاهی

نیست دست هیچکس بالای دستت

حاکمی و مقتدر کن هر چه خواهی

ملک ملک توست مشرق تا بهمغرب

بنده فرمانت از مه تا به ماهی

گر نبودی باعث ایجاد عالم

بود اندر پرده آثار الهی

چهره وزلفی نمودی در زمانه

زآن سپیدی گشت پیدا زآن سیاهی

بت پرستم گر مرا گردی توآمر

دین دهم از کف گرم باش توناهی

کن بلنداقبال را رخ ارغوانی

کز غمت گردیده چهرش رنگ کاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۱به ماه وسرو تو رانسبتی نبودگهی
  2. شمارهٔ ۵۱۲سزد کز حسن در عالم کنی دعوی به یکتائی
  3. شمارهٔ ۵۱۳با سنگ بت سنگدلم گفت ز مائی
  4. شمارهٔ ۵۱۴تنها همی نه با من با هر کس آشنائی
  5. شمارهٔ ۵۱۵من به پیش خویش می پنداشتم یارم توئی
  6. شمارهٔ ۵۱۶از چیست ترشرویی؟ بهر چه تلخ گویی؟
  7. شمارهٔ ۵۱۷روا نباشد اگر گویمت که مه روئی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.