پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۷

روا نباشد اگر گویمت که مه روئی

تو آفتابی وپرتو دهنده اوئی

به سیر باغ وگلستان چه حاجت است تو را

که سروقامت وگلچهر ویاسمین بوئی

پی شکستن دلها چوشیر غژمانی

اگر چه گاه نگه چون رمیده آهوئی

به خاک پای تودادیم آبر بر باد

ز بسکه تندمزاجی وآتشی خوئی

مگر نه سروکند جا کنار جوی چرا

توسروقد زکنارم کناره میجوئی

پی سراغ توخلقی زچار جانب ومن

همی چومی نگرم جلوه گر ز شش سوئی

کسی که ازکف اودل نبرده ای نبود

زچشم مست عجب دلفریب جادوئی

به روزمعرکه ای دوست در بردشمن

تو را چه حاجت جوشن که خود زره موئی

لب تو زآن شده شیرین که چون بلنداقبال

مدام معتمدالدوله را ثناگوئی

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.