پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۰

ای گدای در توهر شاهی

نیست غیر از در توام راهی

نه چمنراست چون قدت سروی

نه فلک راست چون رخت ماهی

نیست الا چه زنخدانت

هست اگردر ره دلم چاهی

نه عجب چون سمندر ار سوزم

بیتواز دل اگر کشم آهی

دل وجان گر طلب کنی دهمت

به خدا نیست هیچم اکراهی

تا ز سوز دلم شوی آگاه

بزن آتش به خرمن کاهی

از تو دارد اگر بلنداقبال

باشدش قدر وعزت وجاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۲سزد کز حسن در عالم کنی دعوی به یکتائی
  2. شمارهٔ ۵۱۳با سنگ بت سنگدلم گفت ز مائی
  3. شمارهٔ ۵۱۴تنها همی نه با من با هر کس آشنائی
  4. شمارهٔ ۵۱۵من به پیش خویش می پنداشتم یارم توئی
  5. شمارهٔ ۵۱۶از چیست ترشرویی؟ بهر چه تلخ گویی؟
  6. شمارهٔ ۵۱۷روا نباشد اگر گویمت که مه روئی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.