پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۴

تنها همی نه با من با هر کس آشنائی

با دشمن خود ای دوست گومهربان چرائی

کس نیست اندرین شهر کز او نبرده ای دل

از بسکه دلفریبی از بسکه دلربائی

گفتم برت نشینم دیدم که لامکانی

گفتم تو را ببینم دیدم که لایرائی

از آدمی پری رخ پنهان همی نماید

هستی توچون پری رخ پنهان همی نمائی

گفتی که قهر دارم دیدم تمام لطفی

گفتی که درد بارم دیدم همه شفائی

گفتی که زود رنجم دیدم نه رنج گنجی

گفتی که گنج بخشم دیدم که با وفائی

گر چون بلنداقبال مائیم از توغافل

لیکن توگاه و بیگاه چون جان به پیش مائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۶از چیست ترشرویی؟ بهر چه تلخ گویی؟
  2. شمارهٔ ۵۱۷روا نباشد اگر گویمت که مه روئی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.