پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۵

من به پیش خویش می پنداشتم یارم توئی

آزمایش کردمت یارم نیی بارم توئی

کرده ای روز مرا صد باره از شب تیره تر

خود غلط می گفتمت شمع شب تارم توئی

هر چه می خواهی به آزار دل من سعی کن

نیستم آزرده خاطر چون دل آزارم توئی

غم ندارم ز اینکه چشمانت مرا بیمار کرد

شادم از بیماری خود چون پرستارم توئی

من نپندارم که هجران چیست در وصلم مدام

کآنچه روز و شب همی اندر نظر دارم توئی

از خدا خواهم همی شبها که گردد زودصبح

زآنکه چون طالع شودخورشید پندارم توئی

هیچ می دانی بلنداقبال گشتم در چه روز

در همان روزی که گفتی عاشق زارم توئی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۷روا نباشد اگر گویمت که مه روئی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.