پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۳

با سنگ بت سنگدلم گفت ز مائی

گفتم عجمی گوی ز آبی نه زمانی

هر سو که نظر می فکنم روی تو بینم

پیدائی وپنهان و ندانیم کجائی

گویندخدائی وخود آئی به حقیقت

ناخواسته اندر بر دلها چوخود آئی

دیدم گهی اندر حرمی گه به کلیسا

هر خانه که رفتیم در اوخانه خدائی

خواهی که نگردد کسی آگه ز تو اما

چون ماه نو از هر طرف انگشت نمائی

شوری ز نمک دور نگشته است ونگردد

شوری ز تو درماست زما از چه جدائی

اقبال بلنداست مرا از تو چه گردد

گر بر رخ بختم در دولت بگشائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۵من به پیش خویش می پنداشتم یارم توئی
  2. شمارهٔ ۵۱۶از چیست ترشرویی؟ بهر چه تلخ گویی؟
  3. شمارهٔ ۵۱۷روا نباشد اگر گویمت که مه روئی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.