پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۱

به ماه وسرو تو رانسبتی نبودگهی

نه سرو راست قبائی نه ماه را کلهی

مگر که چشم تو دارد به عاشقان سرجنگ

که صف کشیده ز مژگان به گرد اوسپهی

بیا معافر بدار این دل خراب مرا

که از خراب نخواهد خراج هیچ شهی

به یک نگاه دوچشمت دل ازکفم بردند

نکرده آهوی وحشی گهی چنین نگهی

اگر به روی نکویان نگاه هست گناه

تمام عمر به هر لحظه گوکنم گنهی

تویوسفی وبود چاه بر زنخدانت

اگر که یوسف مصری اسیر شد به چهی

چو من نبود کسی درجهان بلنداقبال

گرم به بزم وصال نگار بود رهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۳با سنگ بت سنگدلم گفت ز مائی
  2. شمارهٔ ۵۱۴تنها همی نه با من با هر کس آشنائی
  3. شمارهٔ ۵۱۵من به پیش خویش می پنداشتم یارم توئی
  4. شمارهٔ ۵۱۶از چیست ترشرویی؟ بهر چه تلخ گویی؟
  5. شمارهٔ ۵۱۷روا نباشد اگر گویمت که مه روئی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.