پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۴

سروها دیده ام به هر چمنی

نیست همچون تو سرو سیم تنی

همچو زلف ورخ وبرت نبود

سنبل وارغوان ونسترنی

با وجود تو نیست در دل من

خواشه سیر گلشن وچمنی

بود دردلبری اگر چو توئی

نیز در عشق بود همچو منی

چاک دل همچو پیرهن شده ام

دیده ام تا که چاک پیرهنی

دلم ازچشم مور تنگتر است

از غم شکرین لب و دهنی

برده دل ازکف بلند اقبال

چشم مخمور وزلف راهزنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۶اگر در آینه روزی جمال خویش ببینی
  2. شمارهٔ ۵۰۷چشمت خدای داده که صاحب نظر شوی
  3. شمارهٔ ۵۰۸ای دل به جان بکوش که اهل نظر شوی
  4. شمارهٔ ۵۰۹ای وجودت مظهر لطف الهی
  5. شمارهٔ ۵۱۰ای گدای در توهر شاهی
  6. شمارهٔ ۵۱۱به ماه وسرو تو رانسبتی نبودگهی
  7. شمارهٔ ۵۱۲سزد کز حسن در عالم کنی دعوی به یکتائی
  8. شمارهٔ ۵۱۳با سنگ بت سنگدلم گفت ز مائی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.