پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۷

چشمت خدای داده که صاحب نظر شوی

هم گوش و هوش تا که ز عالم خبر شوی

از دل اگر نبینی وگر نشنوی ز جان

از چشم وگوش به بود ار کور وکر شوی

دست وترنج را همه بری به روی هم

در بزم ما گر آئی ویوسف نگر شوی

خواهی اگر که یار عمارت کندتو را

باید چنان خراب که زیر وزبر شوی

خواهی اگر که خوش گذرد بر توروزگار

بایدمطیع امر قضا وقدر شوی

کن سعی که تا خاک رهت کیمیا شود

تا چند در به در ز پی سیم وزر شوی

گویند شاه طالب در وگهر بود

کوشش نما که معدن در وگهر شوی

آدم ملک شد وملک ابلیس نیز تو

از خوب خوبتر شوی از بد بتر شوی

مویت سیاه بود وبه پیری سفید شد

هر روز بین در آئینه رنگ دگر شوی

باور مکن که چون تو بمیری شوی چوخاک

خاک تورا چوباد برد بی اثر شوی

بازت کنند زنده وجانی دگر دهند

جان را چو بسپری وز عالم به درشوی

روزی به کاو مدرسه رندی چه خوب گفت

بیرون برو ز مدرسه ترسم که خرشوی

خواهی اگر چومن شود اقبال توبلند

باید به ده رخسته دل وخون جگر شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۹ای وجودت مظهر لطف الهی
  2. شمارهٔ ۵۱۰ای گدای در توهر شاهی
  3. شمارهٔ ۵۱۱به ماه وسرو تو رانسبتی نبودگهی
  4. شمارهٔ ۵۱۲سزد کز حسن در عالم کنی دعوی به یکتائی
  5. شمارهٔ ۵۱۳با سنگ بت سنگدلم گفت ز مائی
  6. شمارهٔ ۵۱۴تنها همی نه با من با هر کس آشنائی
  7. شمارهٔ ۵۱۵من به پیش خویش می پنداشتم یارم توئی
  8. شمارهٔ ۵۱۶از چیست ترشرویی؟ بهر چه تلخ گویی؟
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.