پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۳

در کجائی شب و روز ای دل اگر یار منی

نیستی در بر من، بی‌خبر از کار منی

شادمان بودم و آسوده به خود می‌گفتم

گر نه‌ای در بر من، در بر دلدار منی

جا نگیری بر من نه به بر دلبر من

هرزه‌گردی کنی اندر پی آزار منی

به گمانم که مرا غم چو بگیرد به میان

تو به قتلش کمری بندی و غمخوار منی

به خیالم که چو تاریک شب هجر رسد

روشنی بخش من و شمع شب تار منی

به امیدم که اگر دست دهد روز وصال

می لذت چو خورم، ساغر سرشار منی

آن‌چنان یافته بودم که به بیماری من

نوشدارو به من آری و پرستار منی

بی‌خبر بودم از این، ای دل هرجائی من

که نه‌ای دوست به من دشمن غدار منی

وصف حال سخنی خوش ز بلنداقبال است

نیستی یار من ای دل به خدا بار منی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۵نظر در آینه کن تا جمال خویش ببینی
  2. شمارهٔ ۵۰۶اگر در آینه روزی جمال خویش ببینی
  3. شمارهٔ ۵۰۷چشمت خدای داده که صاحب نظر شوی
  4. شمارهٔ ۵۰۸ای دل به جان بکوش که اهل نظر شوی
  5. شمارهٔ ۵۰۹ای وجودت مظهر لطف الهی
  6. شمارهٔ ۵۱۰ای گدای در توهر شاهی
  7. شمارهٔ ۵۱۱به ماه وسرو تو رانسبتی نبودگهی
  8. شمارهٔ ۵۱۲سزد کز حسن در عالم کنی دعوی به یکتائی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.