پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۲

بوی یار مهربان آیدهمی

بر مشامم بوی جان آید همی

خانه را ای دل ز آلایش بروب

زآنکه سویت میهمان آید همی

من نمی خواهم بگویم راز دل

بیخود از دل بر زبان آیدهمی

آن پری کز چشم مردم شد نهان

بینمش هر سوعیان آید همی

دوش گفتم شرحی از گیسوی او

بوی مشکم از دهان آید همی

چون سخن گویم ز اوصافش ملک

بر زمین از آسمان آید همی

ثابت ای دل در محبت شو که دوست

درمقام امتحان آید همی

خار وخارا در برم از عشق تو

چون پرند وپرنیان آید همی

با تو درگلخن اگر منزل کنم

پیش چشمم گلستان آید همی

ناید ار یک ذره لطفت در میان

سود دو عالم زیان آید همی

ای بلنداقبال از این گفتارها

از تو هر کس بدگمان آید همی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۴آشوب شهری شورجهانی
  2. شمارهٔ ۴۹۵نمی شنیدم اگرگاهی از لبت سخنی
  3. شمارهٔ ۴۹۶گفتی از چیست که شیرین سخنی
  4. شمارهٔ ۴۹۷سروقد غنچه دهن گل بدنی
  5. شمارهٔ ۴۹۸عجب از چشم سیه راهزنی
  6. شمارهٔ ۴۹۹ز آتشین رخ آتشم تا کی به خرمن می زنی
  7. شمارهٔ ۵۰۰تو آتشین رخ اگر سر به زیر آب کنی
  8. شمارهٔ ۵۰۱بت پرستی می کنم جا در کلیسا گر کنی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.