پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۴

آشوب شهری شورجهانی

ماه زمینی شاه زمانی

از رخ عدوی اسلام وکفری

وز قد بلای پیر وجوانی

هم سست عهدی هم سخت روئی

درتلخ گوئی شیرین زبانی

چون تو به دوران نبودولیکن

این است کای ماه نامهربانی

هم سروقدی هم ماه روئی

هم دل فریبی هم جان ستانی

سروت ندانم ماهت نخواهم

کز قامت و رخ به زاین وآنی

ای دل مگو هیچ وصف از دهانش

کی هیچ از هیچ گفتن توانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۶گفتی از چیست که شیرین سخنی
  2. شمارهٔ ۴۹۷سروقد غنچه دهن گل بدنی
  3. شمارهٔ ۴۹۸عجب از چشم سیه راهزنی
  4. شمارهٔ ۴۹۹ز آتشین رخ آتشم تا کی به خرمن می زنی
  5. شمارهٔ ۵۰۰تو آتشین رخ اگر سر به زیر آب کنی
  6. شمارهٔ ۵۰۱بت پرستی می کنم جا در کلیسا گر کنی
  7. شمارهٔ ۵۰۲چنگی به زلف اوزدم گفتا جسارت می کنی
  8. شمارهٔ ۵۰۳در کجائی شب و روز ای دل اگر یار منی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.