پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۳

آن مه فکنده از زلف بررخ حجاب نیمی

یا قرص آفتاب است زیر سحاب نیمی

یا رفته درخسوف است یا مانده درکسوف است

نیمی ز ماهتابان وز آفتاب نیمی

دل دور از جمالش وز وعده وصالش

نیمی شده است آباد مانده خراب نیمی

ز ابرو وطره جانان بگرفت از تنم جان

نیمی به ضرب شمشیر زیر طناب نیمی

دل کی ز زلف دلبر گرددرها که هر سو

نیمی شکنج وچین است پرپیچ وتاب نیمی

در خواب رخ نماید یا از درم درآید

بیدار مانده چشمم نیمی به خواب نیمی

سرمایه وجودم از آه واشک دیده

نیمی بسوخت ز آتش شد غرق آب نیمی

ز آنچشم مست میگون بریان دلم شد وخون

نیمی شراب او شد او راکباب نیمی

غارتگری نمودند دین و دلم ربودند

نیمی شراب و ساقی چنگ ورباب نیمی

دردوغم دوعالم خواهی اگر بدانی

نیمی شب فراق است روز حساب نیمی

کن ساقیا خرابم اما نه ز آن شرابم

کو چون حروفش آمد نیمی شر آب نیمی

ز‌آن باده کن مرا مست کز مستیش شوم هست

نیمی ز جام احمد وز بوتراب نیمی

اقبال من بلند است فیروز وارجمند است

نیمی از آن شهنشاه وز اینجناب نیمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۵نمی شنیدم اگرگاهی از لبت سخنی
  2. شمارهٔ ۴۹۶گفتی از چیست که شیرین سخنی
  3. شمارهٔ ۴۹۷سروقد غنچه دهن گل بدنی
  4. شمارهٔ ۴۹۸عجب از چشم سیه راهزنی
  5. شمارهٔ ۴۹۹ز آتشین رخ آتشم تا کی به خرمن می زنی
  6. شمارهٔ ۵۰۰تو آتشین رخ اگر سر به زیر آب کنی
  7. شمارهٔ ۵۰۱بت پرستی می کنم جا در کلیسا گر کنی
  8. شمارهٔ ۵۰۲چنگی به زلف اوزدم گفتا جسارت می کنی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.