پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۴

همچو چهرت کی بود آتش چوزلفت دودکی

ز آتش ودودت جز آب چشم دیده سودکی

گه زره سازی در آتش گه به گل بازی کند

گشت زلف تو خلیل الله کی داوودکی

با دل من آنچه چشم کافرت کرده است کرد

درجهان فرعون کی شداد کی نمرود کی

چشم تو خونریزی پیر وجوان راکرده فرض

داد پیغمبر کجا فتوی خدا فرمودکی

ازمکافات جزا غافل مشو بدچون دلم

آینه رویت ز رنگ خط غبارآلود کی

همچو تو دردلبری کی بودشیرین کی ایاز

همچو من در عاشقی فرهاد کی محمود کی

بی رخ توچون کنار من بود از اشک چشم

دجله ها کی بحرها کی چشمه ها کی رود کی

همچو من گاهی به بزم ومجمر توسوخته

شمع کی پروانه کی مشک وعبیر وعودکی

شدبلنداقبال از زلفت پریشان گفتگو

دود با داوود ور نه قافیه می بودکی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۶توعجب سست عهد وسخت دلی
  2. شمارهٔ ۴۸۷بیاد ابروی تو شد قدم به شکل هلالی
  3. شمارهٔ ۴۸۸نه همچوعارض تو به گلشن بود گلی
  4. شمارهٔ ۴۸۹چون پریشانی به زلف یار دارد عالمی
  5. شمارهٔ ۴۹۰دین ودل برده ازکفم صنمی
  6. شمارهٔ ۴۹۱بوسه دل از لعل جان بخشت هوس داردهمی
  7. شمارهٔ ۴۹۲بوی یار مهربان آیدهمی
  8. شمارهٔ ۴۹۳آن مه فکنده از زلف بررخ حجاب نیمی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.