پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۳

بتا به کشتن ما عاشقان چه می کوشی

چوآب بر سر آتش ز کین چه می جوشی

مگر نه زلف توافتاده چون زره به برت

چه حاجت است که دیگر به تن زره پوشی

من شکسته دل افراسیاب شاه نیم

اگر تودر پی خونخواهی سیاووشی

نخورده باده که داری بما چنین سر جنگ

نعوذ بالله اگر یک دوجام می نوشی

هر آنچه دردنهی بر دلم پرستاری

هر آنچه دور شوی از برم درآغوشی

من از غلامیت ای خواجه بر ندارم دست

هزار بارم اگر بنه وار بفروشی

رواست یار نوازد گرت بلنداقبال

که همچو دایره ز اخلاص حلقه درگوشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۵زدستم بر نمی آید که در زلفت زنم چنگی
  2. شمارهٔ ۴۸۶توعجب سست عهد وسخت دلی
  3. شمارهٔ ۴۸۷بیاد ابروی تو شد قدم به شکل هلالی
  4. شمارهٔ ۴۸۸نه همچوعارض تو به گلشن بود گلی
  5. شمارهٔ ۴۸۹چون پریشانی به زلف یار دارد عالمی
  6. شمارهٔ ۴۹۰دین ودل برده ازکفم صنمی
  7. شمارهٔ ۴۹۱بوسه دل از لعل جان بخشت هوس داردهمی
  8. شمارهٔ ۴۹۲بوی یار مهربان آیدهمی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.