پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۱

توبه زلف از پی آزار دلم شانه کشی

من از این شاد که دل را به سر شانه کشی

ور زنی شانه به زلف از پی آرایش او

دل ما هست چه منت دگر از شانه کشی

دانه از خال به رخ داری واز گیسودام

مرغ دل را به سوی دام خوداز دانه کشی

چشم مخمور تو از کف دل هشیاران برد

الحذر از می اگر یک دوسه پیمانه کشی

بت پرستان به خدا بت نپرستنددگر

نقش رخسار خود ار بر دربتخانه کشی

هرکه بر پیل تن اسب توببیند رخ تو

مات خواهدشد واو را کش شاهانه کشی

دانی ای شمع که سوزانی وگریان ز چه رو

انتقامی است که ازکشتن پروانه کشی

ای دل از عشق اگر یار بلنداقبالی

باید ار بار تو کوه است که مردانه کشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۳بتا به کشتن ما عاشقان چه می کوشی
  2. شمارهٔ ۴۸۴همچو چهرت کی بود آتش چوزلفت دودکی
  3. شمارهٔ ۴۸۵زدستم بر نمی آید که در زلفت زنم چنگی
  4. شمارهٔ ۴۸۶توعجب سست عهد وسخت دلی
  5. شمارهٔ ۴۸۷بیاد ابروی تو شد قدم به شکل هلالی
  6. شمارهٔ ۴۸۸نه همچوعارض تو به گلشن بود گلی
  7. شمارهٔ ۴۸۹چون پریشانی به زلف یار دارد عالمی
  8. شمارهٔ ۴۹۰دین ودل برده ازکفم صنمی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.