پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۹

نه همی تنها دل ودین از کف من می بری

دین ودل از دست هر شیخ وبرهمن می بری

دین ودل تنها نه از تن ها بری از هر که هست

هوشش از سر صبرش از دل جانش از تن می بری

ازکف خسرو اگر شیرین ارمن برد دل

دل به شیرینی تواز شیرین ار من می بری

گفته بودم دل به کس ندهم ندانستم که تو

با دوچشم از یک نگه دل را به صد فن می بری

گشته درعهدت حرام آسودگی بر مردوزن

بسکه آرام وقرار از مرد واز زن می بری

دشمنی با دوستان یا دوستی با دشمنان

کآبروی دوست را در پیش دشمن می بری

جا به قصر گلشن فردوس گویا کرده است

گربلنداقبال را باخودبه گلخن می بری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۱تا ز عشق روی خوددیوانه ام کرد آن پری
  2. شمارهٔ ۴۷۲مگر گشتی اسیر سروقدی چون من ای قمری
  3. شمارهٔ ۴۷۳دلا منال گراز یار خویشتن دوری
  4. شمارهٔ ۴۷۴مگرنه جان منی پس چرا ز من دوری
  5. شمارهٔ ۴۷۵چرا به کار جهان روز و شب به تدبیری
  6. شمارهٔ ۴۷۶اگر آن مهربان یارم شود مهمان شب و روزی
  7. شمارهٔ ۴۷۷گمان مکن که اگر بد کند کسی به کسی
  8. شمارهٔ ۴۷۸نه مایلی به چه رنجش که یار ما باشی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.