پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۷

گمان مکن که اگر بد کند کسی به کسی

به روزگار نصیبش خوشی شود نفسی

ز این و آن چو بری مال باش واقف حال

که در ره تو به هر کوچه‌ای بود عسسی

ببین به آتش سوزان چه کرد آب روان

سزای آنکه بزد شعله‌ای به خار و خسی

کند مثال مگس عنکبوتی او را صید

چو عنکبوت کند صید اگر کسی مگسی

یقین بدان که دهندش برات آزادی

اگر کسی کند آزاد مرغی از قفسی

بدون لا و نعم مقضی المرامش کن

گر آورد به تو حاجت فقیر ملتمسی

به هیچ کار تو را نیست دسترس پس از این

برس به کار تو را تا که هست دسترسی

خوشا به حالت آن کس که چون بلنداقبال

کشد جفا و ندارد به جور کس هوسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۹تو راکه گفته ندانم که این چنین باشی
  2. شمارهٔ ۴۸۰چون شانه را به طره طرار می کشی
  3. شمارهٔ ۴۸۱توبه زلف از پی آزار دلم شانه کشی
  4. شمارهٔ ۴۸۲ای نازنین شمایل آشوب عقل وهوشی
  5. شمارهٔ ۴۸۳بتا به کشتن ما عاشقان چه می کوشی
  6. شمارهٔ ۴۸۴همچو چهرت کی بود آتش چوزلفت دودکی
  7. شمارهٔ ۴۸۵زدستم بر نمی آید که در زلفت زنم چنگی
  8. شمارهٔ ۴۸۶توعجب سست عهد وسخت دلی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.