پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۸

نه مایلی به چه رنجش که یار ما باشی

چرا به زخم دل ماهمی نمک پاشی

به دهر چون تونشددلبری بهعیاری

به شهر چونتوندیدم بتی به قلاشی

شبان هجر مرا کرده ای به غم همدم

توخود نشسته به می خوردنی وعیاشی

زچشم مست تو می خوردن توفاش بود

تو را گمان همه خلقند غافل وناشی

تفاوتی نگذاری میان دشمن ودوست

هزار فرق زفیروزه است تاکاشی

خیال رویتو خوش نقش بسته در دل ما

به منزل تو نکوکرده ایم نقاشی

بلندتر شود از هر شهی مرا اقبال

به کوی خویش گماری گرم به فراشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۰چون شانه را به طره طرار می کشی
  2. شمارهٔ ۴۸۱توبه زلف از پی آزار دلم شانه کشی
  3. شمارهٔ ۴۸۲ای نازنین شمایل آشوب عقل وهوشی
  4. شمارهٔ ۴۸۳بتا به کشتن ما عاشقان چه می کوشی
  5. شمارهٔ ۴۸۴همچو چهرت کی بود آتش چوزلفت دودکی
  6. شمارهٔ ۴۸۵زدستم بر نمی آید که در زلفت زنم چنگی
  7. شمارهٔ ۴۸۶توعجب سست عهد وسخت دلی
  8. شمارهٔ ۴۸۷بیاد ابروی تو شد قدم به شکل هلالی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.