پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۸

چون تونبودآدمی در دلبری

حور وغلمانی ندانم یا پری

گر نمی باشی پری ازما چرا

می بری دل را و می گردی بری

مژه ات گر نیست نشتر پس ز چیست

بر رگ دلها نماید نشتری

کردی الحق از می لعل لبت

بی نیازم از شراب کوثری

گفتمی مانند رویت ماه را

ماه را بود ار دوزلف عنبری

دادمی نسبت به قدت سرورا

سرو را بود ار دوچشم عبهری

زلفت ار گردیده چون عقرب چه باک

چون به رخ داری خط سیسنبری

شاهبازی در شکار مرغ دل

از روش هستی اگر کبک دری

با بلنداقبال کن اظهار لطف

تا زمهر وماه جوید برتری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۰جام می در دست بگرفت وبه من گفت آن پری
  2. شمارهٔ ۴۷۱تا ز عشق روی خوددیوانه ام کرد آن پری
  3. شمارهٔ ۴۷۲مگر گشتی اسیر سروقدی چون من ای قمری
  4. شمارهٔ ۴۷۳دلا منال گراز یار خویشتن دوری
  5. شمارهٔ ۴۷۴مگرنه جان منی پس چرا ز من دوری
  6. شمارهٔ ۴۷۵چرا به کار جهان روز و شب به تدبیری
  7. شمارهٔ ۴۷۶اگر آن مهربان یارم شود مهمان شب و روزی
  8. شمارهٔ ۴۷۷گمان مکن که اگر بد کند کسی به کسی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.