پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۵

چرا به کار جهان روز و شب به تدبیری

مکن تلاش مگر بی خبر ز تقدیری

ز بار پیری وغم خم شود قدت چون نخل

کنون اگر چه به قامت چو سرو کشمیری

تو ای جوان دل پیر شکسته را مشکن

که خودبهم چوزنی مژه بنگری پیری

تو را چه حد که بگیری به این وآن تقصیر

مگر خبر نیی ازخود که غرق تقصیری

اگر زمانه خرابت کند مشوغمگین

که چون خراب شوی مستحق تعمیری

توخودبمیر از آن پیش کت بمیرانند

چنین چومیری در عالم بقا میری

مثال زیبق صافی فنا شواندر خد

فنا اگر شوی اینگونه اصل اکسیری

بگوبه یار نگفتم جفا مکن بنگر

که خودز زلف به کیفر اسیر زنجیری

بگوبه چشم وی از من مزن ز مژگان تیر

توخودمگر نه زابرو به زیر شمشیری

کمان کج است وبه دشمن از اوزیان نرسد

بلای خصم شوی گر به راستی تیری

گرت هواست که چون من شوی بلند اقبال

چو مورباش ضعیف ار به صولت شیری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۷گمان مکن که اگر بد کند کسی به کسی
  2. شمارهٔ ۴۷۸نه مایلی به چه رنجش که یار ما باشی
  3. شمارهٔ ۴۷۹تو راکه گفته ندانم که این چنین باشی
  4. شمارهٔ ۴۸۰چون شانه را به طره طرار می کشی
  5. شمارهٔ ۴۸۱توبه زلف از پی آزار دلم شانه کشی
  6. شمارهٔ ۴۸۲ای نازنین شمایل آشوب عقل وهوشی
  7. شمارهٔ ۴۸۳بتا به کشتن ما عاشقان چه می کوشی
  8. شمارهٔ ۴۸۴همچو چهرت کی بود آتش چوزلفت دودکی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.