پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۳

دلا منال گراز یار خویشتن دوری

که اختیار به دست تونیست مجبوری

ندیده چشم کسی ای نگار روی تو را

چه شد که درهمه عالم به حسن مشهوری

مدام سوره واللیل ونور می خوانم

به چهر وطره چوواللیل و سوره نوری

اگر چه آب دهان تو بهتر است از شهد

چه سود کز مژه مانند نیش زنبوری

دگر به مشک وبه کافورم احتیاجی نیست

توچون زموی چو مشک وز رو چوکافوری

نمی شوی گهی آگه ز طعم شیرینی

ز بسکه از نمکین لعل خویش پرشوری

دل مرا که چوکوه است کنده ای از جای

به بازوی توهزار آفرین چه پر زوری

به حسن روی توکس نیست در بنی آدم

ندانمت که پری یا فرشته یا حوری

ز دست چشم تو گر گشته شد بلنداقبال

به او بگو که چو بیمار هست معذوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۵چرا به کار جهان روز و شب به تدبیری
  2. شمارهٔ ۴۷۶اگر آن مهربان یارم شود مهمان شب و روزی
  3. شمارهٔ ۴۷۷گمان مکن که اگر بد کند کسی به کسی
  4. شمارهٔ ۴۷۸نه مایلی به چه رنجش که یار ما باشی
  5. شمارهٔ ۴۷۹تو راکه گفته ندانم که این چنین باشی
  6. شمارهٔ ۴۸۰چون شانه را به طره طرار می کشی
  7. شمارهٔ ۴۸۱توبه زلف از پی آزار دلم شانه کشی
  8. شمارهٔ ۴۸۲ای نازنین شمایل آشوب عقل وهوشی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.