پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۱

تا ز عشق روی خوددیوانه ام کرد آن پری

هم ز کفر آسوده ام فرمود وهم از دین بری

حاش لله آدمیزاد این چنین کی دیده کس

گشته ام حیران که حورت بوده مادر یا پری

خود بر آن بودم که مهر خاوری خوانم تو را

چون نکودیدم ندارد زلف مهر خاوری

بارها رفتم که قدت را دهم نسبت به سرو

خوب چون دیدم ندارم سروچشم عبهری

مهربانی هم دخیل است ای نگار ماه رو

خال وخط وزلف ورخ تنها ندارد دلبری

بی تو هم خون شددلم هم دیدهام خونبار گشت

در غمت دل یاریم بنمود و چشمم یاوری

ای جبینت زهره رویت مه جمالت آفتاب

چون بلنداقبال داری صدهزاران مشتری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۳دلا منال گراز یار خویشتن دوری
  2. شمارهٔ ۴۷۴مگرنه جان منی پس چرا ز من دوری
  3. شمارهٔ ۴۷۵چرا به کار جهان روز و شب به تدبیری
  4. شمارهٔ ۴۷۶اگر آن مهربان یارم شود مهمان شب و روزی
  5. شمارهٔ ۴۷۷گمان مکن که اگر بد کند کسی به کسی
  6. شمارهٔ ۴۷۸نه مایلی به چه رنجش که یار ما باشی
  7. شمارهٔ ۴۷۹تو راکه گفته ندانم که این چنین باشی
  8. شمارهٔ ۴۸۰چون شانه را به طره طرار می کشی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.