پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۹

بینم ای ترک عجب خونخواری

خود بگو بار منی یا یاری

دلم ازدست توخون شد به برم

بسکه بد عهد وجفا کرداری

مشک نارند زتاتار به فارس

که تواز طره دوصدتاتاری

بردی ازیک نگه ازمن دل ودین

بوالعجب حیله گر وسحاری

نیستی از چه نگهدار دلم

آخر ای سنگدل ار دلداری

عهدکردی که به مستی دهمت

بوسه ای هر چه کنم هشیاری

پرسی از حال دلم دل ز کفم

تو ربودی چه عجب عیاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۱از طلعت اگر ماهی گفتار چرا داری
  2. شمارهٔ ۴۶۲چرا با دیگران مهر و وفا با من ستم داری
  3. شمارهٔ ۴۶۳دل ز آهن تو سیم تن داری
  4. شمارهٔ ۴۶۴وفا گر بگوئیم داری نداری
  5. شمارهٔ ۴۶۵مرا ای آسمان تا کی دمی آسوده نگذاری
  6. شمارهٔ ۴۶۶میان دلبران باشد مرا یک یار عیاری
  7. شمارهٔ ۴۶۷فغان که یار ندارد به ما سر یاری
  8. شمارهٔ ۴۶۸چون تونبودآدمی در دلبری
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.