پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۲

چرا با دیگران مهر و وفا با من ستم داری

مرا پیوسته خوار و این و آن محترم داری

هر آن حسنی که خوبان راست داری بلکه افزونتر

همی مهر است و بس در دلبری چیزی که کم داری

فریبم می دهی تا کی گهی از نقل و گه از می

بده بوسی اگر با من سر لطف وکرم داری

ز درمان باشدم خوشتر هر آن دردی که هست از تو

ز تریاق آیدم بهتر اگر در دست سم داری

ز سیر باغ وبستان بی نیازی داده یزدانت

که ازرخ هر کجا باشی گلستان ارم داری

همی زآن سوره ن والقلم می خوانم از قرآن

که درابرو و بینی معنی ن و القلم داری

بلند اقبال اگر هستی بلنداقبال از وصلش

چو ابرویش ز بارغم قد از بهرچه خم داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۴وفا گر بگوئیم داری نداری
  2. شمارهٔ ۴۶۵مرا ای آسمان تا کی دمی آسوده نگذاری
  3. شمارهٔ ۴۶۶میان دلبران باشد مرا یک یار عیاری
  4. شمارهٔ ۴۶۷فغان که یار ندارد به ما سر یاری
  5. شمارهٔ ۴۶۸چون تونبودآدمی در دلبری
  6. شمارهٔ ۴۶۹نه همی تنها دل ودین از کف من می بری
  7. شمارهٔ ۴۷۰جام می در دست بگرفت وبه من گفت آن پری
  8. شمارهٔ ۴۷۱تا ز عشق روی خوددیوانه ام کرد آن پری
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.