پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۴

وفا گر بگوئیم داری نداری

صفا گر بگوئیم داری نداری

به ما بوسه ای از لب شکرینت

روا گر بگوئیم داری نداری

به هر کس تو را التفات است اما

به ما گر بگوئیم داری نداری

به قتل من بینوای ستم کش

ابا گر بگوئیم داری نداری

طبیبا به درمان دردی که دارم

دوا گر بگوئیم داری نداری

دلا چون شدی عاشق روی دلبر

فنا گر بگوئیم داری نداری

دلبری داری ودلداری نداری

یار من هستی ولی یاری نداری

در نکوروئی نداری نقصی اما

رسم وقانون وفاداری نداری

گر وفا داری به دیگر کس ندانم

لیک با من جز ستمکاری نداری

داری ار دلداری ودلجوئی اما

با دل من جز دل آزاری نداری

تاکی ای زاهد کنی از عشق منعم

همچو من گویا گرفتاری نداری

عاقبت گردی بلند اقبال ای دل

زآنکه با کی از گرانباری نداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۶میان دلبران باشد مرا یک یار عیاری
  2. شمارهٔ ۴۶۷فغان که یار ندارد به ما سر یاری
  3. شمارهٔ ۴۶۸چون تونبودآدمی در دلبری
  4. شمارهٔ ۴۶۹نه همی تنها دل ودین از کف من می بری
  5. شمارهٔ ۴۷۰جام می در دست بگرفت وبه من گفت آن پری
  6. شمارهٔ ۴۷۱تا ز عشق روی خوددیوانه ام کرد آن پری
  7. شمارهٔ ۴۷۲مگر گشتی اسیر سروقدی چون من ای قمری
  8. شمارهٔ ۴۷۳دلا منال گراز یار خویشتن دوری
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.