پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۳

دل ز آهن تو سیم تن داری

یا به من کینه کهن داری

کینه هائی که داری اندر دل

همه را از برای من داری

نه همی چین به زلف خم درخم

که دراو تبت و ختن داری

خودتوئی گلعذار وغنچه دهان

چه هوای گل و چمن داری

چه به گلشن روی که از قد وبر

خود سهی سرو ونسترن داری

رشک می آیدم که می بینم

به بر خویش پیرهن داری

دلم از چشم مورتنگ تر است

تنگ تر از دلم دهن داری

نبری دل چرا ز دشمن ودوست

که تو ترکان راهزن داری

توئی آن بت که چون بلنداقبال

در کلیسا بسی شمن داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۵مرا ای آسمان تا کی دمی آسوده نگذاری
  2. شمارهٔ ۴۶۶میان دلبران باشد مرا یک یار عیاری
  3. شمارهٔ ۴۶۷فغان که یار ندارد به ما سر یاری
  4. شمارهٔ ۴۶۸چون تونبودآدمی در دلبری
  5. شمارهٔ ۴۶۹نه همی تنها دل ودین از کف من می بری
  6. شمارهٔ ۴۷۰جام می در دست بگرفت وبه من گفت آن پری
  7. شمارهٔ ۴۷۱تا ز عشق روی خوددیوانه ام کرد آن پری
  8. شمارهٔ ۴۷۲مگر گشتی اسیر سروقدی چون من ای قمری
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.