پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۵

بتا دیر آمدی وزودرفتی

چوآتش آمدی چون دودرفتی

مگر بخت من وعمر منی تو

که هم دیر آمدی هم زودرفتی

رود چون آب رود اشک از کنارم

ز چشمم تا چو آب رود رفتی

مگر گل بودی ای ماه دوهفته

که یک هفته نکرده بود رفتی

توئی ماه تمام ومن سیه شب

چرا ای ماه تا شب بود رفتی

نکو کردی که ازمهر آمدی باز

چه بد دیدی که خشم آلود رفتی

بلند اقبال جز اندوه و حسرت

ز دیدارت ندیده سودرفتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۷گفتی دهمت بوسی ودیدی که ندادی
  2. شمارهٔ ۴۴۸ای دوست که ترک دوستان کردی
  3. شمارهٔ ۴۴۹گشودی زلف مشک افشان جهان رامشکبو کردی
  4. شمارهٔ ۴۵۰دیوانه ام ای شوخ پری وار توکردی
  5. شمارهٔ ۴۵۱تاکس نبیندت ز نظرها نهان شدی
  6. شمارهٔ ۴۵۲خواستم بینم رخت را لن‌ترانی‌گو شدی
  7. شمارهٔ ۴۵۳گفتم ای عشق ده مرا پندی
  8. شمارهٔ ۴۵۴زنی از غمزه ای شوخ ار به نیشکر شکرخندی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.